محمد بن حسين البيهقي
650
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ذكر رسولان حضرتى 1 كه بازرسيدند از تركستان با مهد 2 و وديعت 3 و رسولان خانيان كه با ايشان آمدند قريب چهار سال بود تا رسولان ما ، خواجه ابو القاسم حصيرى 4 نديم و قاضى بو طاهر تبّانى بتركستان رفته بودند از بلخ بستن عهد را با قدر خان 5 و دخترى از آن وى خواستن بنام سلطان مسعود و دخترى از آن بغراتگين 6 بنام خداوندزاده 7 امير مودود ، و عهد بسته بودند و عقدها بكرده . قدر خان گذشته شد و بغراتگين كه پسر مهتر بود و وليعهد به خانى تركستان بنشست ، و او را ارسلان خان لقب كردند و بدين سبب فترات 8 افتاد و روزگار گرفت و رسولان تا دير 9 بماندند و ازينجا نامهها رفت به تهنيت و تعزيت 10 على الرّسم فى امثالها 11 . چون كار تركستان و خانى قرار گرفت ، رسولان ما را بر مراد بازگردانيدند و ارسلان خان با ايشان رسولان فرستاد و مهدها 12 بياوردند . از قضاء آمده دخترى كه بنام خداوندزاده امير مودود بود فرمان يافت . شاه خاتون را دختر قدر خان كه نامزد بود بسلطان مسعود بياوردند . چون به پروان رسيدند ، قاضى بو طاهر تبانى آنجا فرمان يافت ؛ و قصّهها گفتند بحديث مرگ وى ، گروهى گفتند : اسهالى قوى افتاد و بمرد ، گروهى گفتند : مرغى چند بريان نزديك وى بردند و مسموم بود ، بخورد از آن مرد ، لا يعلم الغيب الّا اللّه عزّ و جلّ 13 ، و بسا رازا 14 كه آشكارا خواهد شد روز قيامت ، يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ 15 . و سخت بزرگ حماقتى دانم كه كسى از بهر جاه و حطام 16 دنيا را خطر ريختن خون مسلمانان كند . و اللّه عزّ ذكره يعصمنا و جميع المسلمين من الحرام و الشّره و متابعة الهوى بمنّه و سعة فضله 17 . و روز آدينه نوزدهم شوّال شهر غزنى بياراستند آراستنى 18 بر آن جمله كه آن سال ديدند كه اين سلطان از عراق بر راه بلخ اينجا آمد و بر تخت ملك نشست . چندان خوازه 19 زده بودند و تكلّفهاى گوناگون كرده كه از حدّ وصف بگذشت ، كه نخست مهد بود كه از تركستان اينجا آوردند ، امير چنان خواست كه تركان چيزى بيند كه هرگز چنان نديده بودند . چون رسولان و مهد به شجكاو 20 رسيدند ، فرمان